جنگل‌های شمال

مقالاتی درباره جنگل‌های هیرکانی (خزری) در شمال ایران

 
چوب ناشناخته در جنگل های شمال
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦  

  جنگل نشینان شمال دارای فرهنگی چند هزار ساله اند که در دهه های اخیر به سرعت تغییر کرده و بسیاری از مظاهر آن فراموش شده است. بخش مهمی از این فرهنگ، مربوط به نحوه تعامل آنها با جنگل می شود. نظیر روش های  استفاده از چوب، مسیریابی در جنگل های انبوه، پیش بینی باران، حفظ جان در هنگام شب مانی در جنگل یا در هنگام طوفان، استفاده های دارویی از گیاهان جنگلی و نظایر آن.  شناخت و ثبت این بخش از فرهنگ جنگل نشینان، گذشته از ارزش تاریخی، ممکن است حاوی نکات علمی ناپیدایی باشد. در برخی از متون معتبر درباره جنگل های شمال مواردی ذکر شده که امروزه توضیح روشنی درباره آن وجود ندارد. از جمله، مطلبی است که «محمد حسن خان اعتماد السلطنه» وزیر انطباعات ناصرالدین شاه در هنگام سفر شاه به مازندران در سال 1254 هجری شمسی ذکر می کند. وی در یادداشت روز یکشنبه 23 رمضان 1292 (1 آبان 1254) از کتاب «روزنامه خاطرات» می نویسد: من العجایب- در منزل صلاح الدین کلا، سربازی کوله بار و هیزم آورده به اردو می فروخت. مهدی قلی خان پیشخدمت، آن کوله بار هیزم را خرید که جلو چادر آتش کند. به نوکرهای خود سپرده بود که شب، هیزم ها را  نسوزانند،  به جهت صبح نگاه دارند. نصف شب  به  جهت کاری  از منزل بیرون آمده بود، می بیند کوله بار هیزم که جلو چادر است مشتعل شده. به نوکرها فحش می دهد که چرا بر خلاف گفته من رفتار کردید. آنها قسم می خورند که ما روشن نکردیم. مهدی قلی خان نزدیک می رود می بیند هیزم ها ، به خصوص یک پارچه آنها، مشتعل است اما حرارت آتش ندارد. دست می برد هیچ علامت آتش نمی رسد. تعجب نموده دست می برد آن پارچه هیزم را بر می دارد. شب دیگر در تاریکی ملاحظه می کند باز روشن بود. به عرض همایون رساند و آن پارچه هیزم را آورده در آلاچیق شاه گذاشتند. ما را احضار فرمودند. همان طور در تاریکی روشن بود. هر کس خیالی اندیشید. من گفتم باید از اثر فوسفور باشد. شب دیگر در ایزده، حکیم طلوزان  [ THOLOZAN: پزشک اعزامی دولت فرانسه به دربار ایران] که قدری از آن چوب داشت به من نمود. چادر را تاریک کردیم، روشنایی نداد. من گفتم قدری نم به چوب بدهیم. آب خواسته چوب را میان جام آب انداختیم. همین که تر شد باز روشن شد. معلوم می شود تا وقتی که تر است روشنی می دهد. وقتی که خشک شد روشنی نمی دهد. اهل ده می گفتند از این چوب ها در جنگل زیاد است.

    t                              hj

         محمد حسن خان اعتمادالسلطنه                                      پروفسور ژوزف دزیره تولوزان    

  اعتماد السلطنه حدس می زند که این چوب متعلق به انجیر یا پسته یا بادام باشد که نادرست به نظر می رسد. وی از رجال علمی زمان خود و عضو مجمع جغرافیایی پترزبورگ بود و مدتی هم اداره باغ های سلطنتی را برعهده داشت ولی درختان جنگل های شمال را به خوبی نمی شناخت. تولوزان هم پزشکی معتبر و دارای نشان «لژیون دونور» فرانسه با درجه کوماندور بود و با توجه به اعتبار علمی هر دو نمی توان اصل موضوع را انکار کرد. از آنجا که مطابق نقل مذکور، ویژگی این چوب را مردم محلی می شناختند جای تحقیق وجود دارد تا هویت آن معلوم شود. 

منابع 

۱- اعتماد السلطنه، محمد حسن، ۱۳۷۹، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، امیر کبیر، چ۵، ۱۱۰۹ص.

۲- بریمانی، جلال، ۱۳۷۰، تاریخ روابط پزشکی ایران و فرانسه، مؤلف، چ۱، ۲۶۰ص.



 
 
 
< head > < / head > < head > < / head >