جنگل‌های شمال

مقالاتی درباره جنگل‌های هیرکانی (خزری) در شمال ایران

 
تفاوت تحلیل مالی و تحلیل اقتصادی در طرح‌های جنگل‌داری
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱  

قبل از پرداختن به تفاوت تحلیل مالی و تحلیل اقتصادی لازم است قیمت‌های اقتصادی و حسابداری و تأثیر آنها بر توسعهٔ بُنیه تولید مورد بحث و بررسی قرار گیرد:

قیمت‌های اقتصادی و قیمت‌های حسابداری و توسعهٔ بنیه تولید.

دو نوع قیمت را می‌توان از هم متمایز کرد:

- قیمت‌های اقتصادی

- قیمت‌های حسابداری

 

قیمت‌های اقتصادی

قیمت‌های اقتصادی بر اساس عرضه و تقاضا تعیین می‌شود. قیمت‌های اقتصادی، امکانات جامعه را برای کالاها و خدمات مورد تقاضای جامعه به حرکت درمی آورد و آرایش می‌دهد.

با قیمت‌های اقتصادی، جامعه به کسانی که نیازهای با اولویتشان را به نحو کاراتری رفع کنند پاداش می‌دهد و از مواهب اقتصادی و اجتماعی بیشتری برخوردار می‌کند. با قیمت‌های اقتصادی، جامعه کسانی را که امکانات اقتصادی را در فعالیت‌های با اولویت پایین و یا با کارایی کم معطل کرده‌اند، تنبیه  و آنها را مجبور می‌کند آن امکانات را با کارایی بیشتر به فعالیت‌های با اولویت بالاتر منتقل کنند.

در صورتی که:

 

قیمت‌های حسابداری

قیمت‌های حسابداری بر اساس قیمت‌های تمام شده کالا طبق اصول حسابداری به علاوهٔ درصدی بابت سود محاسبه می‌شود. در قیمت‌های حسابداری هزینه استهلاک جزء هزینه‌های سربارِ تولید و به منظور جانشینی امکانات مستهلک شده محاسبه می‌شود.

بدین ترتیب قیمت‌های حسابداری که اغلب، حسابداران برای کالای تولیدی تعیین می‌کنند اگر اعمال گردد، سرمایه‌گذاری در تولید را در مقایسه با به کار گرفتن سرمایه در فعالیت‌های غیر تولیدی، بسیار غیر جذاب می‌کند. به‌خصوص وقتی قیمت‌های اقتصادی بالا می‌رود و بدون توجه به قیمت اقتصادی برای تولیدات واحدهای صنعتی، قیمت‌های حسابداری تعیین می‌شود و با این قیمت‌ها کالا توزیع گردد. در آن صورت فاصلهٔ بین قیمت دریافتی تولیدکنندگان و قیمت بازار زیاد می‌شود. فاصلهٔ مزبور بالاخره نصیب واسطه‌ها و دلالان شده سودشان افزایش می‌یابد. واسطه‌گری توسعه پیدا می‌کند و واسطه‌ها و دلالان ثروتمند می‌شوند. نقدینگی و امکانات جامعه نزد گروه‌های واسطه و تاجر جمع می‌شود و واسطه‌ها و تاجرها از مواهب اقتصادی جامعه بیشتر بهره می‌برند. در چنین حالتی تولیدکنندگان فقیر می‌شوند و از نظر نقدینگی در مضیقه قرار می‌گیرند؛ بازگشت سرمایه‌های تولیدی کاهش می‌یابد؛ سرمایه‌گذاری در تولید از رونق می‌‌افتد و یا رونق نمی‌گیرد؛ بنیه تولیدی کشور نه تنها رشد نمی‌کند بلکه تضعیف هم می‌شود؛ تولید ثروت در کل جامعه لطمه می‌بیند و همهٔ جامعه حتی واسطه‌ها و تجار فقیرتر می‌مانند. هر چند که واسطه‌ها و دلالان و تجار ثروتمندترین افراد در جامعهٔ فقیر خواهند بود. وقتی قیمت‌های حسابداری بر تولید حاکم می‌شود، عید واسطه‌ها و تجار است. البته عید مدیران نالایق و تولیدکنندگان عقب افتاده که هزینهٔ تولید خیلی بالا دارند نیز محسوب می‌شود و مدیریت رشد نمی کند. ولی وضعیتی که در آن تولید تضعیف شود، حتی برای واسطه‌ها و تجار هم عید نیست، چون پایه‌های ایجاد ثروت در جامعه‌ای که آنان هم جزئی از آن هستند سست می‌شود.

حاکمیت قیمت‌های حسابداری لطمهٔ دیگری را نیز بر جامعه وارد می‌سازد و آن این‌که چراغ روشنگری و راهنمایی کننده‌ای را که قیمت‌های اقتصادی برمی‌افروزد، خاموش می‌کند و مدیریت و راه‌های کاهش هزینه رشد نمی‌کند. اگر قیمت‌های حسابداری به طور موفقیت‌آمیزی تعیین و اعلام و اعمال شود، در آن صورت سودی ثابت برای همه فعالیت‌های تولیدی مشخص و اعمال می‌کند. ضرورت و منفعت همهٔ فعالیت‌های تولیدی از دید قیمت‌گذاری که به قیمت تمام شده کالا درصد ثابت و یکنواختی سود اضافه می‌کند، یکسان است.

ولی قیمت‌های اقتصادی این‌چنین نیست. قیمت‌های اقتصادی در بازار کالا طوری تعیین می‌شود که سود تولید و عرضهٔ کالاهایی بیشتر باشد که تقاضای جامعه نسبت به عرضه آنان فزونی بیشتری داشته باشد. بر عکس، سود تولید کالاهایی که جامعه متقاضی آن نیست کمتر و یا تولید آنها توأم با زیان است. قیمت‌های اقتصادی از طریق میزان سودهای متفاوتی که برای تولید کالاهای مختلف تعیین می‌کند چند عمل بسیار مهم در اقتصاد کشور انجام می‌دهد.

نخست آن‌که ثروت و امکانات جامعه به سمت افراد و سازمان‌هایی می‌رود که با کارایی بالایی کالا و خدماتی را تولید می‌کنند که بیشتر تقاضای جامعه را بر طرف می‌سازد. در نتیجه تولیدکنندگان و برطرف کنندگان نیازهای جامعه، برخوردارترین افراد جامعه‌اند نه واسطه‌ها و تجاری که منتظرند تا در سایه قیمت‌های حسابداری ثمرهٔ کار تولیدکنندگان را از دست آنان خارج کرده به یغما ببرند و تولیدکنندگان و بنیه تولیدی جامعه را تضعیف کنند.

نتیجهٔ دوم قیمت‌های اقتصادی آن است که با انتقال ثروت در دست تولیدکنندگان که کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه را تولید می‌کنند، امکان توسعهٔ سریع‌تر آن فعالیت‌های تولیدی و افزایش تولید کالاها و خدمات مورد تقاضا در اقتصاد کشور فراهم می‌شود.

بالاخره و نتیجه سوم: قیمت‌های اقتصادی، افراد و سازمان‌هایی را که امکاناتی دارند ولی امکانات آن‌ها در تولید کالاهای با اولویتِ بالا فعال نیست، برای توسعهٔ تولید کالاهای با اولویت به حرکت در آورده، جابه‌جا می‌کند. کاربرد مهم قیمت‌های حسابداری، مدیریتی است نه اقتصادی. محاسبهٔ قیمت تمام شدهٔ کالا و تعیین اجزای قیمت تمام شده در حسن مدیریت هر فعالیت تولیدی بسیار مهم و حیاتی است. اطلاعات تمام شده برای کنترل هزینه‌های تولید و کاهش آن بسیار ضروری است. حسابداری یکی از مهم‌ترین ابزارهای اطلاع‌رسانی به مدیران بنگاه‌های اقتصادی است که در گزارش نتایج مالی فعالیت‌های اقتصادی، در کنترل قیمت تمام شده و هزینه‌ها در مقایسه با هزینه‌های استاندارد و بودجه و در فراهم‌سازی اطلاعات مالی لازم در تصمیم‌گیری مدیران بنگاه‌ها به کار می‌آید. اگر این ابزار قوی مدیریتی به‌غلط برای تعیین قیمت‌هایی که در جامعه جانشین قیمت‌های اقتصادی می‌شود به کار رود، بزرگ‌ترین صدمات و لطمات را به تحولات اقتصادی کشور می‌زند. در هیچ یک از اقتصادهای موفق جهان، از قیمت‌های حسابداری به جای قیمت‌های اقتصادی استفاده نشده است.    

در جوامعی که قیمت‌های حسابداری مبنای تعیین قیمت بالا می‌شود، نظیر اقتصادهای کمونیستی، به دلیل بی‌ارزش شدن نقش مدیریت، تخصیص منابع اقتصادی و وضع تولیدی و اقتصادی آنان به وضع اسفباری در می‌آید.                        

 قیمت‌های حسابداری را هزینهٔ تولید به علاوهٔ سود و استهلاک تعیین می‌کند. در صورتی که قیمت‌های اقتصادی را عرضه و تقاضا تعیین می‌کند. لذا در سامانهٔ (سیستم) تعیین قیمت‌های اقتصادی، مدیریت رشد می‌کند. در محاسبهٔ هزینهٔ تولید برای تعیین قیمت تمام شدهٔ محصول در طرح‌های جنگلداری (منابع طبیعی تجدید شونده) باید توجه داشت که هزینه‌یابی بر اساس عرضه و تقاضای کار و سرمایهٔ مؤثر در هزینهٔ تولید صورت گیرد و هزینهٔ تولید طرح‌ها به صورت امانی ملاک محاسبه قرار نگیرد. چون در غیر این صورت به دلیل ضعف مدیریت، هزینهٔ تولید طرح‌ها در محاسبهٔ بهرهٔ مالکانه و سود مجری، افزایش و بهرهٔ مالکانه (سهم طبیعت یا دولت) کاهش می‌یابد و مدیریت رشد نمی‌کند و افت و ضایعات در تولید کالا و خدمات افزایش می‌یابد.

 

تفاوت تحلیل مالی و تحلیل اقتصادی

تحلیل مالی به تحلیل‌هایی اطلاق می‌شود که فقط به جریانات پولی واقعی بدهکار و بستانکار (درآمد و هزینه) مربوط به شخص حقیقی و یا حقوقی مشخصی در داخل جامعه، مانند جنگل‌‌نشینان و بهره‌برداران و سازمان جنگل‌ها و مراتع می‌اندیشد. نتیجه آن‌که در تجزیه و تحلیل مالی فقط راجع به خدمات و کالاهایی صحبت می‌شود که در بازار مبادله می‌شود و برای آنها پرداخت‌هایی وجود دارد. بنابراین در تجزیه و تحلیل مالی راجع به هزینه‌های کارگری و هزینه‌های مستقیم داخل طرح و هزینه‌های مربوط به سود سرمایه و یا زمینی که جنگل اشغال می‌کند سخن گفته می‌شود. تجزیه و تحلیل‌های مالی اغلب برای مجریان طرح‌ها اعم از خصوصی و دولتی و تعاونی و به طور کلی کسانی که می‌خواهند در جنگل سرمایه‌گذاری کنند انجام می‌شود.

در حالی که برعکس، تحلیل کارایی اقتصادی، به هزینه‌ها و درآمدهایی که مجموعهٔ جامعه را در بر می‌گیرد می‌اندیشد. بدون توجه به این‌که چه کسی می‌پردازد و چه کسی دریافت می‌کند.

در تحلیل اقتصادی همانند تحلیل مالی، بازده مهم است ولی بازده برای کل جامعه. در صورتی که در تحلیل مالی، بازده برای مؤسسه مد نظر است نه برای کل جامعه. منظور از کل جامعه ممکن است کشور باشد یا منطقه و یا یک حوزه آبخیز.

در تحلیل‌های مالی و اقتصادی، روش‌های محاسبات اغلب بر مبنای یکسان صورت می‌پذیرد. به همین دلیل برای محاسبات طرح ابتدا به کارایی مالی آن توجه می‌شود و بعد، از نتایج به دست آمده برای محاسبات کارایی اقتصادی استفاده می‌شود. ولی در تحلیل اقتصادی بر خلاف تحلیل مالی، اغلب، قیمت‌های بازار به صورتی جرح و تعدیل می‌گردد که منعکس‌کنندهٔ وضع اجتماعی و اقتصادی جامعه باشد. برای مثال فرض کنیم که میزان بیکاری بسیار بالا باشد و در طرح جنگلداری امکان اشتغال تعداد زیادی کارگر وجود داشته باشد. ما می‌توانیم در محاسبات اقتصادی خود، دستمزد و حقوقی را که به این کارگران پرداخت می‌کنیم کمتر از میزان واقعی خود به حساب آوریم زیرا هزینه‌ای که به این کارگران پرداخت می‌شود کمتر از هزینه‌ای است که در حالت بیکاری آنها، جامعه پرداخت می‌کند و یا هزینه‌ای که به دلیل اجرا نشدن طرح بر اثر تخریب افراد بیکار به جامعه و به جنگل و مرتع تحمیل می‌شود بیشتر است.

 

لزوم سؤالات دقیق

- ارزش مالی طرح چقدر است؟ ارزش مالی از نظر چه کسی؟ 

- معیار ارزش مالی چیست؟

- در مورد توزیع درآمدها، درآمدهای حاصل از اجرای طرح کدام بخش از جامعه را منتفع خواهد کرد؟ طبقات کم درآمد یا طبقات مرفه؟

- چه مواردی در طرح لحاظ گردد تا سرمایه‌گذاران بخش خصوصی را جذب کند؟ اگر برای بخش خصوصی از نظر سوددهی جذاب نباشد باید با پرداخت یارانهٔ مستقیم یا غیر مستقیم مانند قبول انجام دادن برخی از تعهدات به دست دولت، آنها را جذب این بخش کرد.

- شرکت دادن کسانی که در طرح، در تعارض با طرح قرار می‌گیرند و یا منافعی برای آن‌ها به وجود می‌آید. طرح سؤالات در مورد ارزیابی منافع و هزینه ممکن است کارساز باشد زیرا در بیشتر مواقع گروه‌های اجتماعیی که در تعارض با طرح قرار می‌گیرند فراموش می‌شوند. در صورتی که اغلب، منابع ملی در اختیار این افراد است.

طرح ممکن است از نظر اقتصاد ملی جالب توجه باشد ولی ممکن است به علت آن‌که منافع مالی را برای هیچ گروه اجتماعی مشخص ایجاد نمی‌کند، سرمایه‌ای را جذب نکند. در این حالت اجرای این طرح را باید دولت انجام دهد. یا آن‌که اگر به بخش خصوصی واگذار می‌شود، همراه با پرداخت یارانه‌هایی باشد که بتواند سرمایهٔ بخش خصوصی را جذب کند.

همچنین اگر طرحی از نظر مالی بسیار جالب ولی از نظر اقتصادی توجیه بالایی نداشته باشد می‌توان با پرداخت‌های مالیاتی آن را اجرا کرد تا با دریافت مالیات، توجیه اقتصادی طرح افزایش یابد.

 

 

 

منبع: راهنمای نظارت و ارزیابی عملی طرح‌های جنگلداری (طرح‌های منابع طبیعی تجدید شونده)، مصطفی عبدالله‌پور، دانشگاه آزاد اسلامی واحد چالوس، چ 1، 1390، ص 17- 24.



 
 
 
< head > < / head > < head > < / head >